ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

24

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

لقد عظيم الاسلام منه بذى يد * فقد عاش معروف و مات نكير الا انما عبد الإله ابن طاهر * لنا والد بربنا و امير يعنى : اين است امير كه از عطاى دست او رجا و اميدوارى جارى مىشود . نظير او در عالم نيست . روپوش و جامعه او عبارت از هيبت و جمال ( خود مهيب و خوشرو مىباشد كنايه ) . روى او مژده رستگارى را ميدهد . اسلام از او عظمت يافت ( يد كنايه از عمل و كرم است ) . معروف زنده شد ( بواسطه اعمال او ) و منكر مرد . مسلما عبد الإله ( عبد الله ) بن طاهر براى ما پدر مهربان و امير است . گفت ( راوى ) عبد اللّه بسيار خرسند شد و به آن پير اعرابى پانصد دينار ( زر ) داد و همراه خود برد بيان فتح اسكندريه بدست عبد الله در آن سال عبد اللّه اهالى اندلس را كه اسكندريه را گشوده و تصرف كرده بودند اخراج كرد . به آنها امان داد و آنها بيرون رفتند . آنها با كشتىها از اندلس آمده بودند كه در اين هنگام فتنه ابن السرى واقع شده و توانستند در شهر و بندر اسكندريه لنگر بيندازند . رئيس آنها ابو حفص بود آنها در آنجا بودند تا فرزند طاهر رسيد به آنها اعلان جنگ داد كه يا تسليم شوند يا نبرد كنند . آنها درخواست كردند كه با امان خارج شوند و بيكى از بنادر روم كه خارج از حمايت و بلاد اسلام است بروند ( حمله كنند ) . به آنها امان داد و آنها بجزيره كريت رفتند . در آنجا اقامت نمودند و نسلا بعد نسل ماندند . يونس بن عبد الاعلى روايت مىكند : جوانى كم سال مقصود فرزند طاهر از مشرق رسيد در حالى كه دنيا پر از آشوب و بلا بود هر كه مىتوانست بلادى را به خود